بانو عایشه مادر مؤمنان و اندیش­مندی دایرة المعارفی؛ قسمت اول

منبع: سایت الجزيرة

برگردان: سوما نظری

«کسی که صحابۀ کرام به فتواهای او روی می‏آوردند و او روایت‏های ‏ایشان را تصحیح می‏کرد و نظریاتی در تعارض نظریات دو خلیفۀ راشده ابراز داشت»

بشریت، پس از بعثت پیامبر بزرگوار مانﷺ مدیون فضل دو بانوی بزرگ است که در حفظ و نگه­­داشت رسالت رسول اللهﷺ ، پس از اکمال آن نقش بسزایی داشتند؛ یکی از این دو بانوی بزرگ­وار شرف پشتیبانی از نبی کریمﷺ و آماده کردن وسایل و اسباب دعوت و تبلیغ رسالت شان را به دوش داشت و آن دیگری شرف حفظ این رسالت و انتقال آن را به نسل‏های ‏آینده بر دوش کشید، تا جایی­که امام ذهبی در کتاب سیر أعلام خویش در مورد این بانو می‏گوید: «در میان امت محمدﷺ و حتی در میان تمامی زنان زنی داناتر از او نمی‏شناسم». سنگ آسیاب آیین اسلام بر محور این دو بانوی بزرگ می‏چرخید و رکابش در گوشه گوشۀ جهان به چرخش افتاد. خدیجه دختر خویلد رضی الله عنها تنها تکیه­گاهی بود که نبی کریمﷺ به سویش پناه می‏برد و او ایشان را دل­داری می‏داد و یاری­اش می‏کرد، پیامبر هم هرگز، حتی پس از گذشت سال‏ها ‏ فضل و بزرگی او را فراموش نکرد و پیوسته از کارهایی که برای شان کرده بود، یاد می‏نمودند: {آمنتْ بي إذ كَفَر بي الناس، وصدقتني إذ كذّبني الناس، وواستني بمالها إذ حَرَمني الناس}. «او به من ایمان آورد، آن­گاه که مردم به من کفر ورزیدند، او مرا تصدیق کرد، آن­گاه که مردم مرا تکذیب می‏کردند و از مال خود به من بخشید، آن­گاه که مردم مرا محروم کردند». [به روایت احمد در مسند] و اما عایشه رضی الله عنها بسان چشمی کاوش گر و پویا در کمین کارهای روزانۀ صاحب این دعوتﷺ بود و نخستین دانش ­آموز ممتاز مدرسۀ نبوت نیز به حساب می آمد.

تولد و پرورش منحصر به فرد

پس از وفات خدیجه رضی الله عنها از نبی کریمﷺ به طور مکرر درخواست ازدواج مجدد می‏شد؛ زیرا خدیجه برای شان فرزندانی به جای گذاشته بود که نیاز به مراقبت داشتند، بناء نبی کریمﷺ سوده دختر زمعه را به ازدواج گزید، او زنی بیوه بود که اصول خانه ­داری و تربیت فرزندان را خوب می‏دانست، به علاوه زنی با مزاج لطیف بود و گاه گاهی نبی کریم را می ‏خنداند، چنان­چه امام ذهبی می‏گوید: نبی کریمﷺ سه سال با او زندگی کردند و در این مدت ذهن شان برای کارهای دعوت و آمادگی برای هجرت تا آغاز راه جدیدی در مسیر رسالت شان، فارغ بود.

وقتی نبی کریمﷺ در مدینه استقرار یافتند، شخصیتی نابغه و دارای ویژگی‏های ‏منحصر به فردی را به نزدیک شان یافتند که می‏توانست میراث نبوت را حفظ کند و با آمادگی کامل پس از وفات شان، از ایشان روایت کند و به دیگران علم بیاموزاند؛ او کسی نیست جز دختر نابغه‏یی که در خانۀ دوست و یار هجرت شان ابوبکر صدیق می‏زیست؛ او عایشه دختر ابوبکر رضی الله عنها بود که امام شعبی وقتی از او نام می‏برد در مورد دقت نظر ایشان در فقه و وسعت دانش او به شگفت آمده و می‏گوید: در مورد تربیت نبوی چه گمان می‏کنید؟!

عایشه رضی الله عنها در خانه‏‏ یی خالی از نمادهای جاهلیت بزرگ شد، خانه ‏‏یی که پر از عشق و محبت و شور و شوق نسبت به دین جدید بود، پدرش ابوبکر رضی الله عنه تمیمی قریشی بود و مادرش ام رومان کنانی که با شوهرش عبدالله بن حارث، هم­پیمان ابوبکر صدیق از سرزمین قوم خویش، سراة –منطقه‏‏یی در جنوب مکه- آمده بود و طولی نکشید که عبدالله وفات کرد و این مرد قریشی نجیب­زاده با این بانوی تنها و غریب که در مکه دیگر یاوری نداشت، ازدواج کرد، ابوبکر با این زن با کمال مردانگی و مهر رفتار نمود تا گردن به اسلام نهاد و چه نیکو اسلامی آورد! عایشه میوه و بارِ این خانوادۀ نیک­سرشت بود.

عایشه رضی الله عنها در خانه‏‏یی بزرگ شد که از رسالت و صاحب رسالت دفاع می‏کرد، او می‏گوید: «من از وقتی پدر و مادرم را به یاد می‏آورم، ایشان به این دین گردن نهاده بودند». [به روایت بخاری] شهرت پدرش ابوبکر و ابتلا‏هایی که در خدمت­گزاری به اسلام گذراند، به مثابۀ شهرت خودِ اسلام است، حتی نبی کریمﷺ مادرش را با دستان مبارک خود شان دفن کرده و در آن روز با او وداع کردند و فرمودند: {اللهم إنه لم يَخْفَ عليك ما لَقيتْ أم رومان فيك وفي رسولك}. «بارالها! آن­چه ام رومان در راه تو و رسول تو کشید، بر تو پنهان نیست». [به روایت ابن حجر در کتاب الإصابة في تمييز الصحابة]

پدر خود، به تعلیم و تربیت دختر پرداخت و از آن­جایی­که بسان دیگر خانواده‏های ‏بزرگ قریشی از بنی هاشم، بنی أمية و بنی مخزوم مشغول کار و بار نبود، خودش به تجارت و تربیت خانوادۀ خویش پرداخت. عایشه رضی الله عنها از پدرش علوم آن زمان را از جمله شعر، علم فصاحت، شناخت روزگار و تاریخ عرب و علم نسب­شناسی را آموخت، ابوبکر خود نسب­شناس­ترین قریشیان بود، ابن هشام در السیرة می‏گوید: «او [عایشه رضی الله عنها] در همۀ فنون و هنرها به حد کمال رسید، از خودش روایت است که گفت: رسول اللهﷺ بسیاری از اوقات به من می‏فرمودند: {یا عائشة! ما فعلت أبیاتک؟}. «ای عایشه! ابیات خود را چه کردی؟» می‏گفتم: هدف تان کدام ابیات من است ای رسول خدا، آن‏ها ‏بسیار اند». [به روایت طبرانی در المعجم الصغیر]

ابوزناد مدنی می‏گوید: من کسی را ندیدم که بیش از عروه بن زبیر شعر روایت کند، به او گفتند: ای عروه، تو چقدر شعر روایت می‏کنی! گفت: روایت من در مقایسه با روایت عایشه هیچ است (یعنی او از من بیش‏تر شعر روایت می‏کند) هر کاری که برایش پیش می‏آمد در آن مورد شعری می‏سرود!! عروه میوۀ درخت خاله­اش عایشه رضی الله عنها و یکی از دانش­آموزان ممتاز شان بود تا جایی­که بزرگان صحابه در مورد امور دینی شان از او می‏پرسیدند، او می‏گوید: وقتی عایشه رضی الله عنها وفات کرد، [به نزدش می‏رفتم تا این­که] سه سال قبل از وفاتش او را ترک کرده بودم. امام مزی در تهذیب الکمال و ذهبی در کتاب السیر از هشام بن عروه روایت می‏کند که گفت: من هیچ کس را از عایشه داناتر در مورد علم قرآن، فرایض، حلال و حرام، شعر و سخن عرب و علم نسب­شناسی ندیدم».

او در خانه­اش که در جوار مسجد نبوی بود، از نگاه علمی رشد کرد تا در آینده‏ها ‏داناترین بانوی این امت باشد!

قابلیت‏ها ‏و توانایی‏های ‏ذاتی

عایشه رضی الله عنها دو گونه قابلیت داشت که هر دو را ظرفی برای دانش نبوی قرار داد؛ نخست استعداد و قابلیت‏های ‏ذاتی او همانند حفظ سریع، درک خوب و توانایی تعبیر عالی شان. شاید دور از واقعیت نباشد که عایشه را دارای ذهن و حافظۀ دارای کشش بدانیم که هر چیز بدان می‏چسبد، به همین خاطر، به مجرد شنیدن حدیث برای بار اول، آن‏ها ‏را حفظ می‏کرد چنان­چه در حکایتی در نبرد جمل به سال 36 هـ آمده است که او اشعاری را که بنو ضبه در اطراف کجاوۀ او می‏خواندند، در حالی­که مرگ از هر طرف او را احاطه کرده بود، روایت می‏نمود.

در مورد سرعت فهم عایشه رضی الله عنها و بیان نیک شان از سخنان نبی کریمﷺ در بخاری روایتی آمده که: زنی از نبی کریمﷺ در مورد غسل حیض پرسید، رسول گرامی به او دستور دادند که چسان غسل نماید و فرمودند: {خُذِي فِرْصَةً (= قطعة صوف أو قطن) مِن مَسْكٍ، فَتَطَهَّرِي بهَا}. «پارچه‏‏یی تمیز و خوش­بو (از پشم یا پنبه) بگیر و خود را با آن پاک كن». زن گفت: چگونه با پارچه خود را پاك كنم؟ رسول اللهﷺ بار ديگر فرمود: ‏{تَطَهَّرِي بهَا}. «خود را با آن پاک كن». زن گفت: چگونه؟ آن حضرتﷺ فرمود: {سبحان الله، تَطَهَّرِي بهَا}. «سبحان الله! خود را با آن پاک كن». عايشه رضی الله عنها مي‏فرمايد: (من كه منظور رسول اللهﷺ  را درك كردم، بلافاصله) آن زن را به سوی خود كشيدم و به او فهماندم و توضيح دادم كه چگونه با پارچۀ تميز، جای خون را پاك كند. عایشه رضی الله عنها معنی سخن نبی کریمﷺ را درک کرد و همانند ایشان به خاطر حیا، از گفتن مراد خویش دست نکشید و به طور تمام و کمال به زن فهماند.

نخستین شاگر او عروه بود، کسی که از دایرة المعارفی بودن و احاطۀ استادش به علوم مختلف به ویژه طب، سخت در شگفت بود، امام احمد در مسند خویش روایت می‏کند که عروه روزی به استاد خویش گفت: ای مادر! در فهم و درایت تو تعجبی نیست؛ زیرا تو همسر رسول اللهﷺ و دختر ابوبکر صدیق استی، در علم تو نسبت به شعر و روزگار عرب نیز شگفتی نیست، زیرا تو دختر ابوبکری که خود داناترین مردمان بود؛ اما در علم تو نسبت به طب مرا شگفت آید که چسان در آن مهارت یافتی؟ و از کجا بدست آوردی؟ عروه می‏گوید: عایشه رضی الله عنها به شانه­ام زد و فرمود: ای عروه­گک! رسول گرامی در آخر عمر خویش بیمار می‏شد و گروه‏هایی ‏از عرب‏ها ‏از هر جهت برایش نسخه‏های ‏داروی سنتی می‏آوردند و من ایشان را با آن نسخه‏ها ‏تداوی می‏کردم، از این راه طب را نیز آموختم.

با این بیان چنین استنباط می‏شود که گویا عایشه رضی الله عنها می‏گوید برای تسلط یافتن به هر حرفه‏‏یی فقط کافی است یک بار آن کار را تجربه کنم، در روایت دیگری از ذهبی در تاریخ الإسلام نیز چنین آمده که: از هشام بن عروه و او از پدرش روایت است که گفت: من هیچ کسی را در علم طب داناتر از عایشه رضی الله عنها ندیدم، گفتم: ای خاله! طب را از کِه آموختی؟ گفت: از مردم می‏شنیدم که برخی به برخی دیگر نسخه و توصیۀ طبی می‏کردند و من از ایشان حفظ می‏کردم.

توانایی دیگر عایشه رضی الله عنها این بود که به خاطر ادای رسالت خویش، سخن و نظر شخصی خود را با تمام جرأت، غیرت و صراحت و تندی بیان می‏داشت، او از غیرتمندترین زنان بود؛ زیرا عایشه دختر تک­دانه و نازپرودۀ مادرش بود، به گونه‏‏یی که تا آن زمان دختری دیگر در خانه­اش نبود و او میان دو پسر به دنیا آمده بود، وقتی به خانۀ نبی کریم آمد، همیشه بر دیگر هم­سران شان مقدم بود، حس رقابت در رفتار او کاملا نمایان بود.

همین حس حسادت او باعث شد که آرزو کند همانند سوده رضی الله عنها باشد، باری گفت: من هیچ زنی را همانند سوده دختر زمعه نمی­شناسم که دوست داشته باشم مثل او باشم. [به روایت مسلم در صحیح وی] هم­چنان باری یکی از زنان رسول اللهﷺ برای خود و یاران شان ظرفی از غذا هدیه آورد، در حالی­که ایشان در خانۀ عایشه بودند، او ظرف را شکست، نبی کریم فرمودند: {غارت أمکم}. «مادر تان بر او غیرت ورزید (یا به اصطلاح حسودی کرد)». [به روایت بخاری] به همین ترتیب بر زنان دیگر نبی کریمﷺ که کُنیه داشتند حسودی می‏کرد، در سنن ابوداود آمده که گفت: ای رسول خدا! همۀ زنان دیگر تان کنیه دارند! رسول گرامی فرمودند: {فاكتني بابنك عبد الله}. «به کنیۀ پسرت عبدالله خود را بنام». هدف شان خواهرزاده­اش عبدالله بن زبیر پسر اسماء بود، عایشه از آن پس با کنیۀ ام عبدالله خوانده می‏شد.

او از پدرش ابوبکر بسیاری از نسب‏ها ‏و اخبار عرب را یاد گرفت و هزاران شعر از شعرای عرب حفظ کرد.

ادامه دارد…

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *